Friday, September 29, 2006

! و او گفت : استپان، استپان من .. من دوستت دارم
.استپان او را در آغوش گرفت و لبهایش را بوسید
... آکسینیا در حالی که انگشت های اشاره اش را پشت سر در هم گره می کرد در دل گفت : ولی فکر کردی
! گریشا را بیشتر دوست دارم
( همه ی اینها در دن آرام آمده است )

0 Comments:

Post a Comment

<< Home