!تا حالا بازجویی شدین ؟
: این صحنه رو در نظر بگیرین
،من روی یه صندلی نشسته ام، و یه آدمی که خودشو دوست من معرفی می کنه
: پشت یه میز شلوغ، پر از پرونده، جلوی من. و من مشغول حرف زدنم
.. اون ها با ما خیلی بد برخورد کردن، این خودش باعث تحریک می شه -
و بازجو سکوت می کنه؛
.. شعار های تندی داده نشد -
بازجو جوراب هاشو از پاش درمیاره، بوی گند اتاق رو میگیره؛
.. تجمع مجوز داشت -
بازجو پرونده ی من رو بر می داره و باهاش ور می ره؛
... -
بازجو می گه : فکر کن ببین یه جمله می تونی به من بگی که در دفاعیه
بشه ازش استفاده کرد ؟
[...]
.. دیشب اونی که عزیزترینه همین جمله رو بهم گفت
ای کاش به جای اشک ریختن، کار دیگه ای بلد بودم. ای کاش، یکی مونده
.بود که من هم باهاش درد و دل کنم

0 Comments:
Post a Comment
<< Home